![]() |
![]() |
|
| عشق اول |
|
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شانه هایت بگذارم.... از عشق تو..... از داشتن تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 0:6 توسط toranj |
|
|
یادم باشه به سلام ها دل نبندم و از خداحافظی ها غمگین نشم ، یادم باشه باید عادت کنم به تکرار یکنواخت روزگار ، یادم باشه اگه با دروغ و خیانت و دورنگی فریبم دادن ، صادق و روراست بمونم ، یادم باشه اگه قلبمو شکستن ، اگه طرد شدم و اگه غرورم رو له کردن ، اگه تحقیر شدم ، به جای نفرین ، دعاشون کنم . چون همیشه میگن خدا را جا به دلهای شکسته ست ، یادم باشه روی چهره ی غمگینم یه نقاب شاد با لبخند بذارم تا کسی نفهمه پشت این چهره چی میگذره ، یادم باشه به هیچ کس و هیچ چیز اعتماد نکنم و هیچ حرف قشنگی رو باور نداشته باشم ، یادم باشه دوست داشتن تاریخ مصرف داره و تا وقتی دوستت دارن و بهت علاقه نشون میدن که چهره جدیدی پیدا نشده باشه ، یادم باشه فریادمو توی گلو خفه کنم و اشکهامو توی خلوت تنهائیم ببارم ، یادم باشه خودمو پیش هیچکس زود ورق نزنم ، سفره دلم رو پیش هیچکس باز نکنم و حرفها و درد دلهامو پیش خودم نگه دارم ، یادم باشه تنهائی و خلوت رو به عشق های دروغین ترجیح بدم ، و حالا باید یه چیز جدید یاد بگیرم ، باید یاد بگیرم سکوت کنم . آره . دیگه در مقابل همه ی تهمت ها ، همه ی دروغ ها ، همه ی فریب ها ، همه ی ریاها و دورنگی هائی که می بینم و می شنوم و حس می کنم فقط و فقط سکوت میکنم ، سکوت ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 0:35 توسط toranj |
|
|
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 12:11 توسط toranj |
|
|
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره بازم منم همون دیونه همیشگی فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت؟! دلم واست تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت! حال من و اگه بخوای رنگ گلای قالیه جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هرچی بگم جون خودت بازم کمه دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خسته ات نکنه غم غریبی عزیزم سرد و شکسته ات نکنه چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی تنگ بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم رفتیم تا اوج آسمون با ابرا هم سفر شدیم از وقتی رفتی آسمون پر کبوتره زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم ! حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگی به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته من میدونممن میدونم همین روزاعشق من ازیادت میره بعدش خبر میدن بیا که داره عشقت میمیره عکسای نازنین تو با چند تا گل کنارمه یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه تنها دلیل زندگی! با یه غمی دوست دارم داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر مگه نگفتم چشاتو از چشم من هیچ وقت نگیر حرف منو به دل نگیر همش غم غریبیه تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه! میگم شبا ستاره ها تا می تونن دعات کنن نورشون بدرقه پاکی لحظه هات کنن تنها دلیل زندگیم! با یه غمی دوستت دارم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 14:42 توسط toranj |
|
|
اگر روزی كسی از من بپرسد كه دیگر قصدت از این زندگی چیست؟ بدو گویم كه چون می ترسم از مرگ مرا راهی به غیر از زندگی نیست! من آن دم چشم بر دنیا گشودم كه بار زندگی بر دوش من بود چو بی دلخواه خویشم آفریدند مرا كی چاره ای جز زیستن بود من اینجا میهمانی ناشناسم كه با ناآشنایانم سخن نیست به هر كس روی كردم دیدم آوخ! مرا از او خبر، او را ز من نیست حدیثم را كسی نشنید، نشنید درونم را كسی نشناخت، نشناخت بر این چنگی كه نام زندگی داشت سرودم را كسی ننواخت، ننواخت برونم كی خبر داد از درونم كه آن خاموش و این آتشفشان بود نقابی داشتم بر چهره، آرام كه در پشتش چه طوفان ها نهان بود همه گفتند عیب از دیده توست جهان را بد چه میبینی كه زیباست ندانم راست است این گفته یا نه ولی دانم كه عیب از هستی ماست چه سود از تابش این ماه و خورشید كه چشمان مرا تابندگی نیست جهان را گر نشاط زندگی هست مرا دیگر... نشاط زندگی نیست... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 19:45 توسط toranj |
|
|
چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست.
ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد میگذره!
چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه
اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید میریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره! چقدر خنده داره که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی میکشه لذت میبریم و از هیجان تو پوست خودمون نمیگنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانیتر از حدش میشه شکایت میکنیم و آزرده خاطر میشیم! چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه! چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلیهای یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم! چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمیکنیم اما بقیه برنامهها رو سعی میکنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور میکنیم اما سخنان قران رو به سختی باور میکنیم! چقدر خنده داره که همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن! که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال میکنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا میگیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو میشنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر میکنیم! اینطور نیست؟ دارید فکر میکنید؟ و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست. خیلیها را از لیست خود پاک میکنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند. این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم بهمن 1389ساعت 20:4 توسط toranj |
|
|
فال حافظ زدم آن رند غزل خوان میگفت: زندگی بی تو محال است تو باید باشی!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 0:57 توسط toranj |
|
|
امروز اخرین روز از اولین فصل عاشقانه زندگیمونه
امسال چه زیباست شب یلدای من طولانی ترین شبی که به تو فکر مکینم و از یادآوری نگاه پر مهرت شب سیاهم لبریز از نور عشق میشود حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد معبودم یلدا مبارک
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 15:19 توسط toranj |
|
|
آرش عزیزم تا دیروز نبودی ولی حس بودنت به من شوق زیستن بخشیده به دنیا آمدی و دنیای من شدی و بهترین صدا تپش قلب توست و بودنت تنها دلیل بودنم به جای شمع غمهایت را به آتش میکشم و هدیه ام قلبی است کوچک با وجود پرمهر و نگاه گرمت دنیایی از پاکی، صداقت و صمیمیت را برایم به ارمغان آوردی برای توصیف مهربانیات واژهها یاری نمیدهند.. دستانم تشنه دستان تو شانه هایم تکیه گاه خستگیهایت به پاکی چشمانت قسم تا ابد با تو میمانم بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم چون میدانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت و وفادار خواهم ماند وجود تو تنها هدیه گرانبهایی بود که خداوند من را لایق آن دانست و هدیه من به تو نازنین قلب عاشقی است که فقط برای تو میتپد عاشقانه و صادقانه دوستت دارم و سالروز تولدت را تبریک میگوییم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 0:43 توسط toranj |
|
|
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم به او که تنش بوی گلهای سرخ را میدهد به او که با جادوی کلامش زیباترین لغات را شناختم به او که لحن صدایش دلپذیرترین آهنگ است به او که نگاهش به گرمییه آفتاب و لبانش به سرخیه شقایق ودلش به زلالییه باران است به او که برای من مینویسد مینویسد از باران از شبنم از گرمای عشق من می روم اما به او بگویید دوستش دارم به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعرو ترانه برد و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد من می روم اما به او بگویید دوستش دارم به او که صدای پایش را میشنوم به او که لحن کلامش را میشناسم به او که عمق نگاهش را میفهمم به او که من می روم اما به او بگویید دوستش دارم به او که گل همیشه بهارمن است به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 1:32 توسط toranj |
|
|
مهربانم ، ای خوب یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ، مهربانم ، ای خوب ! یاد قلبت باشد ؛ مهربانم ، ای خوب مهربانم ، ای یار، یاد قلبت باشد ؛ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 1:42 توسط toranj |
|
|
احساسی که به تو دارم یه حس فوق العادست من عاشق کسی شدم که خیلی صاف و سادست
احساسی که به تو دارم به هیچ کسی نداشتم من اسم این حال دلو عاشق شدن گذاشتم
این اولین باره دلم میگه آره دوست داره گرفتاره بگو آره به بیچاره دوست داره با یه قلب تیکه پاره
احساسی که به تو دارم یه حس عاشقانست این حس دوست داشتن تو همیشه صادقانست
این اولین باره دلم میگه آره دوست داره گرفتاره بگو آره به بیچاره دوست داره با یه قلب تیکه پاره
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 20:35 توسط toranj |
|
|
دعوا می کنیم
عصبانی میشیم می پیچیم به پَر و پای هم قهر می کنیم دلتنگ میشیم آشتی می کنیم و انگاری دوباره قدر همو می دونیم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 15:57 توسط toranj |
|
با توبا تو می توانم خود باشم ؛ آنچه هستم ...
با تو می توانم به رؤیاهایم سفر کنم .. با تو رؤیا ، رؤیا نیست .. و بی تو حقیقت،حقیقت ! شاید بی تو در رؤیایم .. زندگی بی تو مگر چیست؟مرگ! با تو مرگ معنایی ندارد و شاید مرگ در نبود توست که قد علم کرده..و جسورانه رجز می خواند، با تو نیستم چون نیستم! مگر می شود با تو بود..کجا دیده ای خالی ای در پری جای شود؛ تاریکم ولی نور را دوست دارم.. با تو بودن را دوست دارم و می دانم که تو... آری ... تو خود رؤیایی ...!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 16:16 توسط toranj |
|
|
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 15:15 توسط toranj |
|
|
دل کندن اگر اسان بود...
فرهاد بجای بیستون دل میکند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 19:46 توسط toranj |
|
|
فقط برای تو ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 17:1 توسط toranj |
|
|
اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد ، مهم اين است كه فقط باشد : زندگي كند ، نفس بكشد و لذّت ببرد . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 16:3 توسط toranj |
|
|
دلتنگی
دلم گرفته، دلم عجیب گرفته...
نمیدونم چرا،ولی امشب احساس میکنم که دلم خیلی براش تنگ شده...خیلی حس میکنم نمیتونم دوریشو طاقت بیارم... ولی چیکار میتونم بکنم... جز اینکه هر روز لاغرتر بشم.... نگرانم،نگرانم که نشه نگرانم اگه نشه واسه خودم بشکنم... آخه دیگه ترک بر داشته... قلب و روحم... کاش همه چی یه جور دیگه بود... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 19:24 توسط toranj |
|
|
تا به کی ساکت بمانم؟ من که پر از ارزویم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 11:29 توسط toranj |
|
|
من دیگه خسته شدم بس که چشمام بارونیه
این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 1:2 توسط toranj |
|
|
دل تنگتم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 17:12 توسط toranj |
|
|
مهربانم ، ای یار، یاد قلبت باشد ؛
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 16:41 توسط toranj |
|
|
به او بگویید دوستش دارم به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد . و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 10:47 توسط toranj |
|
|
ای زندگی من.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 10:39 توسط toranj |
|
|
عشق اولم... تو لایق زیبا ترین عشقی با خاطراتت چه کنم؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 18:35 توسط toranj |
|
|
غصه نخور طبیعیه تو حق داری منو نخوای انقدر بد بودم دیگه روم نمیشه ازت بخوام منو بخوای غصه نخور طبیعیه که راهتو جدا کنی با بدیام تا نکنی دیگه به پام نشینی و امروز و فردا نکنی نامه هامم پاره کنی طبیعیه قلبمو آواره کنی طبیعیه طبیعیه که میخوامت به این نشون نمیتونم بگم بمون اما بمون نمیتونم بگم بمون اما بمون روم نمیشه اما نگم این دلم آروم نمیشه میخوام بگم تنهام نذار داغتو رو این دل دیوونه نذار...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 18:23 توسط toranj |
|
|
پای پنجره نشستم.. کوچه خاکستریه باز.. زیر بارون من چه دلتنگتم امروز انگار از همون روزاست حالو هوام رنگ توئه کوچه دلتنگ توئه دلم گرفته دوباره هوای تورو داره چشمای خیسم واسهء دیدنت بی قراره این راه دورم خبر از دل من که نداره آروم ندارم یه نشونه میخوام واسه قلبم جز این نشونم واسه چیزی دخیل نمی بندم این دل تنها دوباره هوای تورو داره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 15:40 توسط toranj |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 22:17 توسط toranj |
|
|
لازم نیست به زبان بیاورم
لحظه به لحظه چقدر دوستت دارم اندکی دقیق شوی در چشمانم خواهی فهمید عاشق شده ام! آری عاشق مهربانی هایت عاشق لبخند تو مگر میشود در لحظه های دلهره ی عشق به تو نیندیشم مگر میشود شاد باشم و حضورت را فراموش کنم مگر میشود تو باشی و من دنبال دلیلی برای دلتنگی هایم بگردم عاشق شده ام یعنی ؟ چقدر شیرین شده لحظه هایم بوی باران که به مشامم میرسد وشمیم بهار و عطر سیب آنگاه است که در میابم عاشقترم با محبت تر از اندیشه هایم عبور میکنی و من بهانه گیر شده ام گاهی اصرار به حضورت دارم اما نمیدانم میترسم از اینکه تو رویایی بیش نباشی و تا من چشم باز میکنم دیگر از آن همه عشق جز رد پایی باقی نمانده باشد گاهی انقدر غرق می شوم در خیالت که دوست دارم در همان حال بمانم حس خوبی دارم از اینکه تو را دارم از اینکه دوستت دارم دیگر راه گریزی از عشق نیست میدانم که برای همیشه در حس زیبای دوست داشتن گرفتارم دلیل بودنم شدی یا بهتر است اینگونه بگویم دلیل ماندنم گشتی فاصله ها چه هراسان شده اند از عشق من به تو انگار نگران شده اند ولی من دگر نمیترسم از این همه فاصله چون عاشق تو با دل و جان شده ام.. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 22:13 توسط toranj |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
افسار دلم دست خدا بود چنین شد!
ای وای اگر دست خودم بود چه میشد ؟ مقصود دلم مهر و وفا بود چنین شد! گر قصد دلم جور و جفا بود چه میشد ؟ |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 |
| آرشیو موضوعی |
|
دلتنگی جدایی جدایی دوری از تو خیلی سخته فدات شم همه چی تویی... زمین و آسمون هیچ هیچ وقت تنهام نذار |
| پیوندها |
|
arashin |
|
RSS
|